-تو کلاس بهداست چی؟ همش می نوشتیم استادم که فقط از این در اون در مطلب می گفت یادمه یه روز با رو پوش سفید اومده بود سر کلاس..... تو ذهنم برام سوال بود واسه چی اونو پوشیده بود حالا از مطب اومده که اومده نمی تونست یه لحظه درش بیاره؟همش پزشکیو با رشته ما مقایسه می کرد ما هم که اصلا نمی دونستیم چی داریم می خونیم![]()
-کلاس استاد ظهرابیم که همش اضطراب اینکه الآن اسم منو می خونه....تمرینارم که سه نفر واسه۴۶ نفر می نوشتن دستشون درد نکنه...همیشم که از دخترا شروع می کرد درس پرسیدنو به قول استاد واحدی اوضاعی بود واسه خودش...![]()
-استاد عبدی یادتونه؟ مثلا فرضا..... یه روز تصمیم گرفتم تعدادشو بشمارم تا آخر کلاس شمردم به۲۷ تا رسید![]()
برچسب:
نویسنده: nila